محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

772

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر حرب پسر سابه شاه با بهرام چوبينه گفتا بهرام بر جاى بنشست تا پسر ملك ترك فراز آمد با پانصد هزار مرد . چون لشكر به در بلخ فراز آورد ، بهرام نيز لشكر خويش پيش وى بيرون برد و خود بر تلَّى بر شد و به لشكر تركان نگاه كرد . چون فرود آمد ، سپاه خويش را گفت : اين لشكر تركان را عدد بسيار است و ليكن دلشان نيست و از ايشان هيچ كار نيايد . ديگر روز هر دو سپاه تعبيه كردند و بهرام حمله برد با همه سپاه ، و سپاه ترك را هزيمت كرد و روى برگردانيدشان . و پسر ملك ترك با هفت هزار مرد از خاصّگان خويش بيستاد و حرب كرد آن روز تا شب . چون شب اندر آمد ، بنزديك وى حصارى بود ، آنجا اندر شد . بهرام [ b 139 ] با سپاه بر در حصار بنشست . و ديگر روز كس به بهرام فرستاد و زينهار خواست . بهرام زينهار دادش بر آن شرط كه او را با ديگر اسيران سوى هرمز فرستند . پس ملك ترك [ گفت ] روا است كه ملك هرمز پسر عمّهء من است و من پسر خال وىام . اگر من حقّ وى نشناختم وى حقّ من بشناسد . پس صاحب بريد لشكر هرمز همچنين نامه نوشت ، [ و هرمز را خبر گفت و نامهء بهرام ببرد و از آن حال وى او را آگاه كرد . هرمز شاد شد . خداى را شكر كرد و مردى بفرستاد به بهرام و گفت چنان كن كه راى تست . ] و ديگر روز بهرام او را با شش هزار مرد ديگر از بزرگان تركان به هرمز فرستاد به دست مردى نام وى مردانشاه ، با دو هزار و پانصد مرد ، و هر غنيمت